تبلیغات
آقای خاص - دل نوشته ای از یک نسل سومی
جمعه 25 مرداد 1392

دل نوشته ای از یک نسل سومی

   نوشته شده توسط: مسعود محمدی    

من از نسل سومم         

 از نسل افتابم

ازجنس شکوفها و جوانه هام

من میشکفم ای امام عزیز

و یادم نمی رود که ریشه من در کجاست و ساقهایم کیستند

یادم نمی رود باغبانم کیست و خورشید کجاست

باغبانی دارم هرچند پیر و زخم خوردهی روزگار ولی دستانی شفا بخش دارد

هوا ابریست اما حضور خورشید کتمان ناشدنی است

ابرها خواهند ررفت و خورشید می آید

و با امدنش زخم های باغبان مهربانم التیام خواهد یافت

می دانم چه کسی افات در ریشه هم میریزد

ان  همان کسی است  که هوا را الوده کرده

میبینمش ان که با حیرت شکوفه زدن من رامی نگرد  

و شاید باخود میگوید دیگر چه کنم ؟!!!

مرا از تبرش می ترساند

و گهگاهی تیری به سوی خورشید پرتاب میکند

و نمی داند که این ریشه های من است که تبرش را می ساید

و بازگشت تیر های پرتابی به سوی خودش است

او نمی داند که سرسبزی من نه از هواست نه از زمین

او شاید بتواند برگهای خشکیده درخت را زیر پا له کند

ولی نمی تواند جوانه های درخت را بخشکاند

چندی است اطرافم  نهالهایی سرسبز و زیبا  پیداست

آنها را نمی دانم ولی این درخت را نمی تواند بشکند یا بخشکاند

ما می رویم تا اوج

ما می رویم و حتما خورشید می اید

برای ظهور اقا همه باهم دعا کنیم


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.